معرفی ۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ كه حتما باید ببینید – بخش دوم

15, نوامبر , 2020

احتمالا یکی از چالش‌های اصلی تماشای فیلم، انتخاب بهترین فیلم و سریال برای دیدن می باشد. تقریبا یک‌ششم از قرن بیست‌و‌یکم گذشته است و طی این سال‌ها، صدها فیلم سینمایی ساخته و اکران شده‌اند که این یعنی زمان قضاوت درمورد آثار سینمایی اخیر رسیده است. از آنجا که دوست داریم تا شما نیز در این کنکاش هیجان‌انگیز و جذاب همراه ما باشید، در این مقاله، پنج فیلم دیگر از ۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ را که تا کنون به اکران درآمده‌اند را در بخش دوم به شما معرفی می‌کنیم، فیلم هایی که باید حتما دید. این آثار به کوشش منتقدان مجله‌ی تایمز (The Times) و چند تَن از متخصصین حوزه سینما به‌عنوان برترین آثار کلاسیکِ سینمای آینده، امتیازد‌هی شده‌اند.

هرچند اطمینان داریم که همه‌ی بینندگان حرفه‌ای و دوست‌داران سینما با ما هم عقیده خواهند بود، اما می‌دانیم که ممکن است در بین شما کسانی باشند که انتخاب‌های جذاب دیگری نیز داشته باشند. در این گشت‌و‌گذار سینمایی همراه ما باشید.

برای مطالعه مقاله معرفی ۲۵ فیلم برتر قرن ۲۱ که باید دید – بخش اول اینجا کلیک کنید.

بخش دوم

Yi Yi

۶. یی یی Yi Yi

نویسنده و کارگردان: ادروارد یانگ (Edward Yang) محصول ۲۰۰۰ (ژاپن، تایوان)

«یانگ یانگ» کوچک‌ترین فرزند «یان» است که تنها یک خواهر دارد. این پسر کوچک ذاتا عکاس است و تخصص او گرفتن عکس از پشت سر آدم‌هاست؛ زوایایی از بدن انسان که خودش قادر به دیدن آن نیست. به‌سختی می‌توان پذیرفت که نام‌گذاری این کودک ۸ ساله، که نامش تکرار اسم کارگردان (ادروارد یانگ) است تصادفی باشد. یانگ فیلم‌ساز زیرکی است که می‌خواهد تغییری ژرف در خودِ درونی انسان به‌وجود بیاورد. یک ویژوئال آرتیستِ (هنرمند تجسمی) به‌ تمام‌ معنا که قصد دارد زندگی را از تمام زوایایش زیر ذره‌بین بگذارد.

«Yi Yi» بخشی از یک رمان زیباست و سه ساعت از زندگی خانواده‌‌ای مدرن تایوانی را برای بیننده به‌ نمایش می‌گذارد. داستان از نگاه «تینگ تینگ» خواهر بزرگتر یی یی و پدرش که یک طراح بازی‌های کامپیوتری و فردی آرام اما درگیر بحران‌ میانسالی است، روایت می‌شود. راجر اِبرت (Roger Ebert)، یی یی «Yi Yi» را اینگونه توصیف می‌کند: فیلمی که در آن هیچکس بیش از نیمی از حقیقت را نمی‌داند و هیچکس بیش از نیمی از زمان فیلم خوشحال نیست. می‌دانم که شما هم با من هم‌عقیده هستید که در خوش‌بینانه‌ترین حالت ممکن، این توصیفِ خودِ زندگی است.

«ادروارد یانگ» که در سیاتل آمریکا زندگی می‌کرد و به فعالیت در زمینه‌ی فناوری مشغول بود، پیش از آنکه به تایوان برگردد به فیلم‌سازی روی آورد و مانند (هو شیائو-شین) و (تسای مینگ-لیانگ) جزو چهره‌های اصلی سینمای نوین تایوان در دهه‌ی ۱۹۹۰ است. «Yi Yi» اولین فیلم این کارگردان دقیق، خوش‌ذوق و کاربلد تایوانی است که در ایالات متحده به‌ نمایش درآمد. بسیار غم‌انگیز است که این فیلم، آخرین فیلم این انسان منحصر‌به‌فرد پیش از مرگش در سال ۲۰۰۷ هم هست. همین مقدمه کافی است تا مطمئن شویم که این فیلم اثری عالی و درخورِ توجه است که به چندبار دیدنش هم می‌ارزد.

این اثر زیبا با گردش بر فراز خیابان‌های شلوغ تایپه آغاز می‌شود و با سفر به توکیو به‌ پایان می‌رسد. می‌توان گفت که این شخصیت‌ها هستند که دربرابر نمایش کلیشه‌های موجود در شهرها و زندگی جاری تقریبا اهمیت خود را از دست می‌دهند. شخصیت‌های دنیای مدرن، فضاهای بین تنهایی و صمیمیت و جایی که آینده‌ی درخشان در سایه‌ی سنت‌های کهنه دفن می‌شود، موضوعات اصلی هستند که ادروارد یانگ به آنها توجه می‌کند. افراد اندکی هستند که بتوانند زندگی شهری معاصر را این‌چنین از تمامی زوایایش بررسی کنند. عنوان این فیلم به انگلیسی یکی پس از دیگری (a one & a two) ترجمه شده است؛ عنوانی که می‌تواند بیانگر حرکت به سمت بی‌نهایت باشد.

Inside Out

۷. درون و بیرون Inside Out

فیلمنامه: پیت داکتر (Pete Docter) و رونی دل کارمن (Ronnie del Carmen) کارگردان: پیت داکتر محصول ۲۰۱۵ (آمریکا)

با گذشت چندین سال از آغاز قرن ۲۱، کمپانی پیکسار همچنان رکورددار استقبال از ایده‌های خلاقانه‌ی فیلم‌سازان مختلف در عرصه‌ی تولید انیمیشن است. به‌ نظر می‌رسد که فیلم‌های پیکسار به‌گونه‌ای متفاوت مورداستقبال قرار می‌گیرند. مجله‌ی نیویورک تایمز در اقدامی مهیج تصمیم می‌گیرد تا برای انتخاب یکی از بهترین آثار این کمپانی، یک نظرسنجی در فضای مجازی انجام بدهد، اما همان‌طور که حتما خودتان هم تجربه‌ی دیدن انیمیشن‌های زیبای کمپانی پیکسار را داشته‌اید، انتخاب یک اثر برتر از میان آثار تهیه‌شده‌ی این استودیو کار مشکلی است. انیمیشن‌هایی مانند «Up»، «داستان اسباب‌بازی‌های ۳»، «رتتویی» و «کمپانی هیولاها» همگی به‌ عنوان محبوب‌ترین آثار پیکسار کاملا شناخته‌شده هستند.

مجله‌ی تایمز بعد از بررسی‌های مختلف و برای قیاس با سایر آثار سینمایی تصمیم به انتخاب یکی از آثار پیکسار می‌گیرد. درنهایت، برترین فیلم کمپانی پیکسار که در صدر این فهرست قرار می‌گیرد، فیلمی نیست جز «درون و بیرون»؛ یکی از خلاقانه‌ترین، پویاترین و مسحورکننده‌ترین محصولات کمپانی پیکسار. یک انیمیشن زیرکانه‌ی فلسفی در زمینه‌ی روان‌شناسی نوین قرن ۲۱. شخصیت‌سازی‌هایی با مفهوم انتزاعی و مطلق، شاهکارهای شگفت‌انگیزی که با نوآوری بی‌نظیری اجرا می‌شوند. این انیمیشن در قالب داستانی که تقریبا خنده و اشک شما را به یک میزان درمی‌آورد روایت می‌شود؛ این انیمیشن به مفهوم غم و شادی که هردو لازمه‌ی زندگی‌ هستند می‌پردازد و انصافا موفق هم عمل می‌کند.

Boyhood

۸. پسرانگی Boyhood

نویسنده و کارگردان: ریچارد لینکلاتر(Richard Linklater) محصول ۲۰۱۴ (آمریکا)

این فیلم داستان ساده‌ی زندگی یک کودک در درام لیکلیتر است. فیلم «پسرانگی» به روایتی فوق‌العاده تبدیل می‌شود. یک سینمای واقع‌گرایانه و قدرتمند که ۱۲ سال از زندگی پسربچه‌ای با نام میسون را از دبستان تا رسیدن به دوران بلوغ روایت می‌کند. در آغاز فیلم، میسون ۶ سال دارد و زمانی‌ که فیلم به‌ پایان می‌رسد، او تقریبا ۱۸ ساله است. همچنان‌ که سال‌ها می‌گذرند، میسون دربرابر دیدگان بیننده رشد می‌کند. پیشرفتی که ممکن است گاهی خیلی هم به چشم نیاید، اما لحظاتی در فیلم وجود دارد که شما را غافلگیر می‌کند، مانند مواقعی که دربرابر آینه، خودتان را می‌بینید و با تعجب می‌پرسید چطور این همه سال گذشت؟!

کارگردان این فیلم درباره‌ی اثر خود می‌گوید: «این فیلم تأثیر عمیقی روی مردم داشت و من واقعا این موضوع را پیش‌بینی نکرده بودم. من فقط یک داستان ساده را صمیمانه بازگو کردم اما هنگامی که واکنش دوست‌داشتنی مخاطبان را دیدم، خوشحال شدم و با خودم گفتم پس چیزی که ساخته‌ام اثر قدرتمندی از آب درآمده است. ما همه در جست‌وجوی ایجاد رابطه هستیم، به‌دنبال پیوند با بقیه‌ی آدم‌ها می‌گردیم؛ این فیلم شما را متوجه دیگران می‌کند. با دیدن این فیلم می‌فهمیم که دوست داریم زمان‌مان چگونه بگذرد و برای تغییر زندگی‌ و روابط‌‌مان نیازمند چه چیزی هستیم. کسی هست که بزرگ نشده باشد؟ خواهر و برادر نداشته باشد یا هرگز خانه‌ی کودکیش را ترک نکرده باشد؟ ممکن است افراد مسن‌تر جواب این سؤالات را به‌راحتی بدهند اما من فهمیدم که این فیلم می‌تواند روایت زندگی هر زمان و هر نسلی باشد.»

مردم این فیلم را می‌بینند و آن را به روابط خودشان تعمیم می‌دهند. مثلا می‌گویند دختر یا پسر من دانشگاه را نیمه‌کاره رها کرد یا کسی می‌گفت خودم دانشگاه را ناتمام گذاشتم و حالا با دیدن فیلم شما می‌فهمم که مادرم آن زمان چه احساسی داشت. از آنجا که نگاه تمامی ما به زندگی محدود است، دچار خیال‌پردازی می‌شویم. اما یک فیلم توانایی آن را دارد که زاویه‌ی دید تازه‌ای درباره‌ی زندگی‌ در اختیار ما بگذارد و این قدرت داستان‌گویی سینماست.

Summer Hours

۹. ساعات تابستانی Summer Hours

نویسنده و کارگردان: الویه آسایاس (Olivier Assayas) محصول ۲۰۰۸ (فرانسه)

الویه آسایانس از آن دسته کارگردانان منتقدی است که هوش و زیرکی در داستان‌گویی از ویژگی‌های او به شمار میرود. «ساعات تابستانی» با سکانس جشن تولد مردی حدودا ۷۰ ساله به نام ادیث اسکوب (Édith Scob) در جمع خانواده‌اش آغاز می‌شود. بیننده خیلی زود متوجه روابط ناراحت و پیچیده‌ی افراد خانواده با هم می‌شود. مشاهده‌ی روابط این خانواده، به‌ویژه رفتار مادر خانواده بیننده را دچار چالش احساسی می‌کند؛ نمی‌دانید خوشحال باشید یا ناراحت اما عمیقا به فکر فرو خواهید رفت و این یعنی سینما! فیلم، شما را به‌راحتی مجذوب خود می‌کند، چون نه‌تنها به احساسات‌تان تلنگر می‌زند بلکه آن‌قدر همه‌چیز در این فیلم دوست‌داشتنی است که ناخودآگاه جذب آن می‌شوید. فرانسه، مردمش، خانه‌ها، دکوراسیون و باغ‌ها همه‌ دوست‌داشتنی هستند. یادم می‌آید منتقدی می‌گفت «ساعات تابستانی» را ببینید تا بفهمید فرانسوی‌ها زامبی نیستند. «ساعات تابستانی» درباره‌ی مرگ، زندگی و بی‌اعتنایی است. این فیلم درباره‌ی همه‌ی آنچه آن را سینما می‌نامیم صحبت می‌کند، اما از نوع فرانسوی آن!

آسایاس سعی می‌کند تا با علاقه و تردید توأمان، همانگونه که خصلت خیلی از فرانسوی‌هاست به جامعه‌ی خود نگاه کند. در افکار شخصیت‌های فیلمِ او ظرافت طبع و خصایص نفسانی که در هر انسانی وجود دارد، در هم پیچیده است و این افکار در تمام احساسات و اشیا اطراف آنها ظهور می‌کند. در «ساعات تابستانی» مشکلی وجود دارد که ممکن است مشکل بسیاری از خانواده‌ها باشد؛ اینکه تکلیف اموال موروثی که از والدین برجای مانده است چیست؟ البته در اثری که با آن مواجهیم این ارثیه شامل تابلوهای نقاشی و یک سری خرت‌و‌پرت است که بیشتر ارزش معنوی دارند. «ساعات تابستانی» درامی است از جنس انسان و مرگ که خانواده و روابط فامیلی اروپایی‌ها را به‌ نمایش می‌گذارد.

«ساعات تابستانی» داستان دو برادر و یک خواهر میباشد که پس از مرگ مادرشان درباره‌ی ارثیه‌ی فامیلی خود، به‌ویژه یک مجموعه‌ی هنری بی‌نظیر، اختلاف دارند. یکی از برادرها که تاجر است و در چین زندگی می‌کند و خواهرشان که هنرمندی ساکن نیویورک است، معتقدند که باید ارثیه را بفروشند، چرا که علاقه‌ای به ماندن در کشورشان ندارند اما برادر دیگر که استاد دانشگاهی ساکن فرانسه‌ است، تصمیم دارد خانه‌ی موروثی را برای حفظ ارزش‌های فرهنگی‌شان نگه‌ دارد. کارگردان این فیلم به‌شدت به موقعیت خود و فرهنگ کشورش به‌ عنوان نسل بعد از ۱۹۶۸ (جنبش دانشجویی-کارگری فرانسه) کاملا واقف است و حضور تاریخ در تمام فیلم‌های او به‌ چشم می‌خورد.

در فیلم آسایاس، مادر قادر به پیشگویی است و سلیقه‌ی خوبی هم دارد. نه‌تنها خانه‌اش، بلکه تمام زندگی مادر شبیه یک موزه است؛ یک موزه‌ی بسیار زیبا که با اشیا و مبلمان هنری پر شده است و بسیاری از آن آثار، کارهای هنری خود او هستند. شخصیت مادر آن‌قدر خودشیفته به‌ نظر می‌رسد و از تمام این وسایل و آثار هنری طوری مراقبت می‌کند که بیننده تصور می‌کند او به آنها بیش از رابطه با فرزندانش اهمیت می‌دهد. پس متعجب نمی‌شوید، وقتی ببینید که دختر و پسر او اصرار به دوری از خانه و فروش آن وسایل بعد از مرگ مادرشان دارند. آسایاس کارگردانی است که دغدغه‌ی نسل آینده او را رها نمی‌کند و به همین دلیل است که به‌زعم نیویورک تایمز «ساعات تابستانی» هم جزو فهرست برترین‌های قرن ۲۱ قرار می‌گیرد.

«ساعات تابستانی» نامه‌ی عاشقانه‌ی آسایاس به سینمای فرانسه است و با ظرافت خاصی به آینده‌ی کشورش نوشته شده است. فیلم با مشاهده‌ی نوه‌ی خانواده به پایان می‌رسد؛ نوه‌ای که به بسیاری از چیزهایی که در فیلم‌های فرانسوی بسیار به‌ چشم می‌خورد (فلسفه و بی‌بندوباری) توجهی ندارد.

The Hurt Locker

۱۰. مهلکه The Hurt Locker

نویسنده: مارک بول (Mark Boal) کارگردان کاترین بیگلو (Kathryn Bigelow) محصول ۲۰۰۸ (آمریکا)

زمانی‌ که کاترین بیگلو به‌ عنوان اولین زن، اسکار بهترین کارگردانی را برای فیلم «مهلکه» از آنِ خود کرد، تاریخ‌ساز شد. او توانست در صنعت مردانه‌ی فیلم‌سازی آمریکا، به‌ عنوان شخصی که موقعیت برابری با مردان برای خود دست‌وپا کرده است، بدرخشد و این نقطه‌ی عطف سینمایی- سیاسی در هالیوود است. از طرفی خانم کاترین بیگلو در ژانر جنگی که معمولا زنان به آن نمی‌پردازند یا با ویژگی‌های زنانه فاصله‌ی زیادی دارد، موفق به کسب چنین جایگاهی شده است؛ اثری که دربرابر فیلم‌های جنگی با ویژگی‌های مردانه‌ای که دربر دارنده‌ی نارضایتی، نظامی‌گری، ابهام و نابودی مداوم برای به‌ تصویر کشیدن خشونت هستند؛ خشونت خودویرانگری که در «مهلکه» به‌صورت حقیقتی وحشتناک در عراقِ پس از حمله‌ی آمریکا روایت می‌شود.

فیلم، داستان سه تفنگدار ارتش آمریکاست که مسئول خنثی‌ کردن بمب‌هایی هستند که شورشیان عراقی در معابر شهر کار می‌گذارند. جذابیت داستان آنجا تأثیرگذار است که یکی از این تفنگداران به نام جمیز (جرمی رنر) علاقه‌ی زیادی به انجام این مأموریت‌ها نشان می‌دهد، به‌قدری که دیگر هم‌قطارانش از این شیفتگی مفرط او دچار وحشت می‌شوند.

جنگ، علی‌رغم نفرت‌انگیز بودن، جیمز را صاحب یک شغل کرده‌ است و جیمز تلاش می‌کند تا به بهترین نحو به وظایفش عمل کند. جنگ به او موقعیت، شأن اجتماعی و دوستانی همدل داده است که در این دوره‌ و زمانه به‌سختی می‌توان به دست‌شان آورد. در‌واقع ما با شخصیتی مواجه هستیم که اتفاقی مانند جنگ که در نفس خود حادثه‌ی تلخی است، او را به هدفش رسانده است؛ چیزی که جامعه آن را از او دریغ کرده‌ است و این چیزی است که فیلم بیگلو را از دیگر آثار سینمای جنگی متمایز می‌کند. حتی مرگ جیمز هم مانند آثار جنگی دیگر نه مصیبت جنگ را به ما نشان می‌دهد و نه مرگ قهرمانانه را. مرگ او نه الهام‌بخش است و نه جذاب. او حتی تیر هم نمی‌خورد. مرگ جیمز مرگ یک زندگی‌ است که هر روز و هر لحظه در التهاب ترس از انفجار هرکدام از بمب‌هایی که خنثی می‌کند، تحلیل می‌رود.

فرانسوا تروفو، تا می‌توانست «مهلکه» را به‌ عنوان فیلمی ضدجنگ ‌دیده است. نه به این خاطر که این فیلم نقدی ساده از جنگ ارائه می‌کند، بلکه به این دلیل که به بیننده نشان می‌دهد که انسان‌ها چگونه نیازمند جنگ می‌شوند و چگونه بیش از آنکه شیفته‌ی شهادت باشند، برای جنگیدن زندگی می‌کنند.

ادامه دارد…

منبع: چطور

فرستادن دیدگاه

شما باید وارد شوید تا بتوانید دیدگاهی بفرستید.

در حال اعتبار سنجی لطفا منتظر بمانید ...
logo

فیلم لاست – مرجع دانلود، نمایش و نقد و برسی فیلم و سریالهای بروز دنیا

کپی برداری از مطالب فیلم لاست با ذکر منبع بلامانع است.

در حال اعتبار سنجی لطفا منتظر بمانید ...

خانه

پروفایل

لیست من

اخبار

واتس آپ